فرهنگ مهرازی (الف)

فرهنگ مهرازی (الف)

اتاغ تهرانی

- اتاغی که یک تورفتگی در یک سوی آن ( روبروی درگاه‌ها ) کمی بالاتر از کف اتاغ، به نام  شاه‌نشین دارد که جایگاه مهمان یا بزرگِ خانه بوده است.

 

اتاغ سه دری

- در خانه‌های کهن، اتاغی بود که سه درگاه رو به میانسرا داشت و بیشتر برای خواب از آن بهره می‌بردند، از اتاغ پنج‌دری کوچک‌تر بوده و در پشت آن پستویی داشته همراه با گنجه‌های بزرگ برای نگهداری رختخواب و 

 

اتاغ پیشخان

- اتاغی نزدیک به درِ آیگاه خانه که برای سرایدار ساخته می‌شده است، گاه برای پاسخگویی یا پذیرایی از کسی نیز به‌کار می‌رفته است.

 

اتاغ پنج‌دری

- اتاغی که پنج درگاه رو به میانسرا داشت و در خانه‌های کهن بیشتر برای پذیرایی از مهمان از آن بهره می‌بردند که در خانه‌های کوچک کارکرد اتاغ نشیمن را داشته است.

 

 

 

اتاغ سردر

- در خانه‌های کهن، اتاغی بود که بالای سردر خانه روی هشتی، بیشتر برای پذیرایی از مهمان ساخته می‌شد. راه‌پله‌ای در گوشه هشتی آن را دسترس می‌ساخت.

- بالاخانه

- فَروار

 

آژگن [گِ]

- پنجره و روزنه شبکه‌دار چوبی یا گچی که با نگاره‌های زیبای گچی یا گلی آذین شده باشد، گذشته در زمستان از درون، آن‌ها را با پوست آهو و  می‌پوشاندند و در تابستان برمی‌داشتند، پس از فراوان شدن کاغذ، این کار را با روزنامه انجام می‌دادند، شبکه‌ها را با شیشه‌های رنگی نیز آذین می‌کردند.

 

آفتاب‌رو

- بخشی از ساختمان که در زمستان آفتاب‌گیر باشد.

زمستان‌نشین. ساختمان رو به نیمروز. نیمروز خاوری یا نیمروز باختری.

آفتاب‌روی. آفتاب‌رویه. بَرِ آفتاب.

آفتاب‌گاه. آفتاب‌گیر.

 

آقشقه [قِ. قِ(قَ)]

 

۱پنجره ابزار‌بندی شده که جام‌های شیشه‌ای بزرگ دارد.

۲در، یا پنجره کوچک درون در یا پنجره‌ای بزرگ‌تر.

 

 

آلنگ [لَ]

- جان‌پناه، سنگر، مورچال.

-دیواری که برای پایداری در برابر دشمن پیرامون دژ ساخته می‌شد، سنگ.

-گودی که پیرامون دژ ساخته می‌شد.

- خندک (خندق).

 

آوه [وِ]

-کوره

-جای سرپوشیده. نهانخانه. پناهگاه.

 

آوستان [وِ]

-سردابه

-آسمانه خمیده

 

آهازیده [دِ]

-اتاق دراز و کشید

 

آهانه [نِ]

-بالاخانه

-ایوان

-بخش خاوری خانه

-نوک بام شیبدار و خربشته

 

آهون

- تونل (واژه اروپایی Tunnel)

- راه زیرزمینی

-پناهگاه زیرزمینی 

- اِشکَفت

 

آهون‌بَر [بُ]

-کسی که آهون می‌کند.

-کلنگ

 

آهیانه

در گنبدهای دوپوسته، پوشش زیرین را گویند.

خود

پوسته بیرونی گنبد که روی آهیانه ساخته می شود. 

 

اجار

- نی یا چوب نازک که به گونه ترازی میان اودارها (ستون‌های چوبی که در جای‌جای دیوار هستند) را پر می‌کند.

 

 

اجاردوس [اَ.دَ.وِ]

- تخته‌ها و سرشاخه‌های یکنواخت که در ساخت دیوار زگالی ساده میان ستون‌های چوبی کوبیده شده و روی آن با اندود گل پوشش داده می‌شد.

 

ارزه [اَ.زِ]

- اندود

 

اخرا [اُ]

- گونه‌ای خاک رس آهن‌دار به رنگ‌های زرد و نارنجی و سرخ و قهوه‌ای که در نگارگری و کاهگل نمای خانه‌های روستایی بکار می‌رود.

 

اخگرستان [اَ.گَ.رَ]

- آتشدان

 

ارتفاع [اِ.تِ]

- بلندا

 

ارزه [اَ.سَ]

- اندود

 

ارسن [اَ.سَ]

- گردایه (مجموعه) یک گروه از ساختمان‌های وابسته به هم.

ارسن بازار: همه بخش‌های یک بازار.

ارسن شهری: همه ساختمان‌های همگانی شهری.

 

ارش [اَ.رَ]

- یکان اندازه‌گیری درازا (طول)

- از نوک آرنج تا سر انگشتان، برابر هشت گره.

- هر گره برابر ۶.۶۶ سانتی‌متر.

- به اندازه یک گز بازار، بیش از نیم متر.

 

ارنگ [اُ.رَ]

- نمایش‌خانه

 

استودان [اُ]

پهلوی: اَستودان

آمیخته‌ای از استو برابر استخوان و دان پسوند برابر با آوند (ظرف).

1- جایگاهی در دل کوه که در آن استخوان‌های مردگان را نگهداری می‌کردند.

اتاغک‌هایی که در درون آن‌ها سنگ‌هایی برای گذاشتن استخوان‌ها تراشیده شده‌اند.

ایرانیان کهن، آلوده کردن آب، خاک، آتش و باد را بسیار ناپسند می‌شمردند و برای همین مردگان را به خاک نمی‌سپردند.

آن‌ها را در دخمه‌ها گذاشته و پس از پوسیدن، استخوان‌هایشان را گرد آورده و در یک آوند سنگی می‌ریختند و آوند را در استودان می‌گذاشتند.

نمونه‌های استودان پیش از هخامنشیان در نزدیکی سرپل ذهاب، دکان داوود، دخمه فخریکه در کردستان و سکاوند در نزدیکی سقز دیده می‌شود.

2- چاهی در میان یک زمین که گراگرد آن دیوار بلند کشیده اند و استخوان مردگان را پس از پوسیدن در آن اندازند. نمونه های آن در اطراف شهر یزد و در کویر اردکان دیده می شود.

 

اسپنج [اِ.پَ]

- مهمانخانه بزرگ. جای ماندن و گذران یک یا چند روزه رهسپران در شهرها.

 

اسپید دژ [اِ.دِ]

- کاخ یا ساختمانی بزرگ که نمای آن با گچ اندود شده است.

 

اسکدار [اَ.کُ]

- پیک خانه‌ها در گذشته‌های دور.

 

اگان [اِ]

تیر ستبر چوبی که کلاف ترازى برای ساخت آسمانه شیبدار می‌شود.

 

 

الوگاه [اَ]

- در برخی شهرها همچون یزد و نایین، در میدان میانی کوی (محله) جایگاهی برای افروختن آتش به نام الوگاه بود و هنوز نشانه‌های آن یافت می‌شود.

این جایگاه از ارج ویژه‌ای میان مردم برخوردار بود.

 

انبسان [اِ.بَ]

- انگلیسی:  کنتراست contrust

- دوگانگی در چگونگی چیزی، در رنگ و نگارگری و پرتو (نور) و آوا و ... در کار مهرازی و آمیزه (کمپزیسیون) هنری از پدیده انبسان برای نمود بهتر بخش‌های کار بهره گرفته می‌شود.

 

انبیره [اَ.رِ(رَ)]

سرشاخه‌هایی که بر بام خانه ریخته شده و روی آن را گل و شفته ریزند.شِوِشک

 

اورنگ [اُ.رَ]

- فرانسه: theatre

- نمایش‌خانه